| X Close | ||
میگه :بغلم می کنی؟![]()
دانه ی فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هردو جان سوزند ولی این کجا و آن کجاای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود
این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است
